محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

348

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرمود : « سرزمين مقدس چهل سال بر آنها حرام باشد و در زمين سرگردان شوند . » گويد : و وارد بيابان شدند و هر كه به آنجا در آمد و بيست سال بيشتر داشت همانجا بمرد و موسى در بيابان در گذشت و يوشع و باقيماندگان قوم به پيكار شهر جباران رفتند و يوشع شهر را بگشود . از قتاده روايت كرده‌اند كه خدا عز و جل فرموده بود كه شهر جباران مدت چهل سال بر آنها حرام باشد و به شهرى در آمدن و اقامت گرفتن نتوانستند و چهل سال بدين سال گذشت و چنان كه گفته‌اند موسى در اثناى چهل سال بمرد و جز فرزندان بنى اسرائيل و آن دو مرد راز دار كس به بيت المقدس در نيامد . در روايت سدى هست كه پس از چهل سال خدا عز و جل يوشع بن نون را را به پيمبرى برانگيخت و او با بنى اسرائيل گفت كه پيمبر است و خدا فرمان داده كه با جباران پيكار كند و با او بيعت كردند و تصديقش كردند و جباران را بشكست و اسرائيليان به شهر در آمدند و بسيار كس بكشتند و چنان بود كه گروهى از بنى اسرائيل به دور يكى از آنها بودند و به گردنش ضربت مىزدند اما نمىبريدند . بعضىها گفته‌اند اريحا را موسى گشود و يوشع طلايه دار سپاه وى بود . از ابن اسحاق روايت كرده‌اند كه وقتى فرزندان آن قوم كه از پيكار جباران ، همراه موسى دريغ كرده بودند بزرگ شدند و پدرانشان بمردند و چهل سال سرگردانى بيابان سپرى شد موسى آنها را ببرد و يوشع بن نون و كلاب بن يوفنا نيز همراه بودند . گويند كلاب بن يوفنا شوهر مريم دختر عمران و خواهر موسى و هارون بود و چون به سرزمين كنعان رسيدند و بلعم بن باعور معروف آنجا بود و خدا دانشى به دو داده بود و از جمله دانش وى اسم اعظم بود كه وقتى خدا را با آن ميخواند اجابت ميكرد و چون چيزى ميخواست مىيافت . از سالم ابى النصر روايت كرده‌اند كه وقتى موسى به سرزمين بنى كنعان در آمد بلعم در بالعه ، يكى از دهكده هاى بلقاى شام ، مقر داشت ، و چون بنى اسرائيل